nedaieshabnam

يه روز من و خواهرم و پسرعموم (كه توي قسمت هاي قبل بهش اشاره شده) و عمه ام دور هم نشستيم و شاه دزد وزير بازي كرديم

اولين نفر من دزد شدم

اينا هم از اون نامردا.......... يه اهنگ خيلي مسخره گذاشتن و گفتن بايد چادر سرت كني و برقصي

منم كه از اون بچه مثبتا

_ نه نميشه .....يه جريمه ديگه بديد .....حداقل بگيد علي بره بيرون...... اونا هم كه نه الا و بلا بايد انجام بدي

هيچي ديگه..........................در حد يه قر كوچولو......

نفر دوم علي  دزد شد كه با يك اهنگ باله برامون رقصيد......

بعدش دوباره من دزد شدم گفتن بايد شلوار باباتو بپوشي و بري  همه اهالي خونه ببيننت ......خيلي خنده دار شده بودم

منم با سرعت زياد رفتم بيرون و برگشت

كلي بهم خنديدن

و دوباره علي دزد شد

اين دفعه عمه ام گفت : ندا دامن داري؟؟؟

من : بعععععله

دامن پاش كرد و روسري هم سرش..............من كه مرده بودم از خنده

يه رقصي هم كرد كه بيا و ببين.................

اخرين  نفر هم كه خواهرم دزد شد كه فقط رفت براي هممون بستني گرفت


نوشته شده در جمعه 27 مرداد 1391| ساعت 18:52| توسط nedaieshabnam| ارسال نظر(1)


آخرين مطالب
» رگبارسكوت
» مطالب توووپ
» بابا لنگ دراز عزیزم
» مادر
» استاد و دانشجو!!!
» ما انسانها!!
» دنيا
» عاشقانه ها بادوست
» عرفه.... روز دعا و نيايش
» بارون

قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید