nedaieshabnam

عشق رسوايي محض است كه حاشا نشود

عاشقي با اگر و شايد و اما نشود

 

شرط اول قدم آن است كه مجنون باشيم

هر كسي دربه در خانه ي ليلا نشود

 

دير اگر راه بيفتيم ، به يوسف نرسيم

سر ِ بازار كه او منتظر ما نشود

 

لذت عشق به اين حسِّ بلاتكليفي ست

لطف تو شاملم آيا بشود؟ يا نشود؟

 

من فقط روبه روي گنبد تو خم شده ام

كمرم غير در ِ خانه ي تو تا نشود

 

هرقدر باشد اگر دور ِ ضريح تو شلوغ

من نديدم كه بيايد كسي و جا نشود

 

بين زوّار كه باشم كرمت بيشتر است

قطره هيچ است اگر وصل به دريا نشود

 

امن تر از حرمت نيست ، همان بهتر كه

كودكِ گمشده در صحن تو پيدا نشود

 

بهتر از اين؟! كه كسي لحظه ي پابوسيِ تو

نفس آخر خود را بكِشد پا نشود

 

دردهايم به تو نزديك ترم كرده طبيب

حرفم اين است كه يك وقت مداوا نشود!


طوري افتاده گره بر دل بي تاب دخيل

كه به جز دست تو با دست كسي وا نشود


لحظه ي واشدن سفره ي حاجات شنيد

هركه از جانب تو پاسخي‌‌‍، الا نشود


اخرش بي برو برگرد مرا خواهي كشت

عاشقي با شايد و اگر و اما نشود

 

 

 


نوشته شده در یکشنبه 12 آذر 1391| ساعت 23:28| توسط nedaieshabnam| ارسال نظر(1)


آخرين مطالب
» رگبارسكوت
» مطالب توووپ
» بابا لنگ دراز عزیزم
» مادر
» استاد و دانشجو!!!
» ما انسانها!!
» دنيا
» عاشقانه ها بادوست
» عرفه.... روز دعا و نيايش
» بارون

قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید